بنابر تصمیم مصوب مرکز حامیم ( مرکز حامیان ایلیا «میم») با توجه به شرایط جدید، تا اطلاع ثانوی، کلیه وبلاگها و سایتهایی که به نحوی در حمایت از معلم بزرگ ایلیا «میم» فعالیت دارند، به روز نخواهند شد مگر در موارد معلوم و هماهنگ.
13/4/87
نیست خدایی جز او
بنابر تصمیم مصوب مرکز حامیم ( مرکز حامیان ایلیا «میم») با توجه به شرایط جدید، تا اطلاع ثانوی، کلیه وبلاگها و سایتهایی که به نحوی در حمایت از معلم بزرگ ایلیا «میم» فعالیت دارند، به روز نخواهند شد مگر در موارد معلوم و هماهنگ.
13/4/87
استاد ايليا.م. رام الله همواره خود را خدمتگزار خداوند مي دانند و خدمت به خلق خدا را راه نشان دادن عشق به خالق متعال بيان نموده اند.از نظر گاندي نيز غايت منظور آدمي درک وجود خداوند است.بدين قرار تمام فعاليت هاي سياسي و اجتماعي و مذهبي هر کس بايد در راه منظور نهايي ديدار خداوند باشد. به اين ترتيب خدمت دائمي به تمام افراد بشر قسمت اصلي تلاش و وظيفه شخصي مي شود.او مي گويد: تنها راه براي يافتن خداوند آن است که وجود او را در مخلوقش ببينيم و با او يکي شويم. اين منظور هم فقط از راه خدمت به خلق تحقق مي پذيرد و آن هم مقدور نيست مگر از راه خدمت در کشور خود.من ذراتي خرد از يک کل هستم و نمي توانم وجود اعلاي خدا را جدا از مجموع جامعه بشري بيابم اما هموطنانم نزديکترين همسايگانم هستند و آنها چنان ناتوان و تهيدست و تيره روز گشته اند که بايد تمام نيروي خود را براي خدمت به ايشان متمرکز سازم.اگر مي توانستم که از راه عزلت گزيدن در يکي از غارهاي هيماليا مي توانم خدا را بيابم فورا به اين کار ميپرداختم.اما مي دانم او را جدا از جامعه بشري نمي توانم يافت.
واژه فرقه از مصدر (فرق) به معناي جدايي است و فرقه در اصطلاح به شاخههاي فرعي كه در اديان بوجود ميايد گفته ميشود.
در قرآن اشاراتي به واژه فرقه وجود دارد كه از جمله واضحترين اين موارد آيه 159 از سوره انعام است كه ميفرمايد: «إِنَّ الَّذِينَ فَرَّقُوا دِينَهُمْ وَكانُوا شِيَعاً لَسْتَ مِنْهُمْ فِي شَيْءٍ إِنَّما أَمْرُهُمْ إِلَي اللّهِ ثُمَّ يُنَبِّئُهُم بِمَا كانُوا يَفْعَلُونَ»
كساني كه دين خود را پراكنده ساختند و فرقه فرقه شدند، تو هيچ گونه مسوول ايشان نيستي، كارشان فقط با خداست. آنگاه به آنچه انجام ميدادند آگاهشان خواهد كرد.
تعاريف گوناگون:
واژه فرقه در همه مذاهب كاربرد دارد؛ مثلا، در قرن نوزدهم در بريتانيا «فرقه»ها يك واژه مشترك براي مخالفان كليساي رسمي بودند؛ افرادي چون باپتيست ها و متدسيست ها كه فرقه هايي از مسيحيت هستند.
«تروچ» فرقه را به عنوان يك توده و گروه كوچك شرح ميدهد كه هدف آن سرزنش حكم فرمايي جهان است و رهبران آن در پي يافتن اعضاي خاصي هستند.
«يينگر» فرقه را به عنوان گروهي ساده و پويا معرفي مي كند كه اعتقادات مشتركي دارند.
«نيبوهر» فرقه را تشكيلاتي با شرايط معيّن و خاص مي داند كه به فرقه گرايي گرايش دارد. به تعبير ديگر، «فرقه» واژه اي است كه بر گروه يا حزبي دلالت دارد كه نظريات و پيشواي مشتركي دارند و بنابراين، براي گروه هاي فلسفي و سياسي نيز مي توان اين واژه را به كار برد؛ همان گونه كه در مفاهيم مذهبي به كار مي رود.
تعريف ديگري بيان ميكند«فرقه» به معناي راهي است كه رهروي در آن حركت مي كند و همچنين راهكارهاي علمي و نيز نظامي، فكري و رفتاري ارائه كرده و در مجموع، يك مكتب سياسي و فلسفي است و خود نيز به عنوان نوعي سازمان ديني خاص شناخته مي شود.
اين واژه در زبان فرانسه، در آغاز، به گروهي از افراد اطلاق مي شد كه اعلام مي كردند از آييني خاص پيروي مي كنند. سپس معاني محدودتري يافت؛ از جمله:
الف) تجمع خاص اشخاص كه به آييني گرويده اند ولي توسط همگان به رسميت شناخته نشده و در نهادهاي اساسي جامعه قرار گرفته اند.
ب) گروهي كه به عمد خود را از جمعي وسيع و اصلي و يا سلسله انديشه ها و باورهايي خاص جدا ساخته اند. در اين معنا فرقه در برابر سازمان ديني قرار مي گيرد.
ج) در معناي اصولي فرقه، انقطاع و يا دست كم، طرد از يك آيين است كه آن آيين از نظر جامعه شناختي «تبه گشته» و از نظر انساني «منحط» شناخته شده است.
تعبير ديگر درباره واژه «فرقه» بر گروه يا حزبي دلالت دارد كه نظريات و پيشواي مشتركي دارند و بنابراين، براي گروه هاي فلسفي و سياسي نيز ميتوان اين واژه را به كار برد؛ همان گونه كه در مفاهيم مذهبي به كار مي رود.
در فرهنگ سياسي فرقه معادل کلمه کالت (Cult) است و معني آن در فرهنگ انگليسي آکسفورد چنين آمده است: "1- يک سيستم مذهبي پرستش ، بخصوص در اجراي مراسم و عبادات. 2- وفاداري، شيفتگي، از خود گذشتگي نسبت به يک فرد. از ريشه کالتوز در لاتين به معني پرستش. "
در فرهنگ تاريخ لغات آکسفورد در باره تاريخچه لغت کالت چنين آمده است: کالت ابتدا" بمعني ابراز سر سپردگي به موجود الهي بوده است. ورود اين لغت به انگليسي از لغت کالتوز بمعني پرستش است. از شروع دهه 1960 استفاده اين لغت در زبان انگليسي محدود به اشاره به يک پديده فرهنگي شده که معمولا" تعداد محدودي از افراد (اغلب جوان) را بخود جذب ميکند.
تعاريف برگزيده:
همانطور كه پيداست بسياري از تعاريف فوق ويژگي مطلوب براي اينكه تعريف مناسب ناميده شود ندارد. بعبارتي به اندازه كافي جامع و مانع نيستند و در اكثر موارد مانعيت كافي ندارند و بر بسياري از گروههاي خودجوش مردمي هم ممكن است دلالت پيدا كند.
مارگارت تالر سينگر فرقه را با سه ويژگي اصلي ؛ دارا بودن رهبر مستبد و خودكامه ، ساختار هرمي قدرت، و استفاده از برنامه مجاب سازي (بازسازي فكر يا شستشوي مغزي) توصيف ميكند.
اين در حالي است كه داشتن يكي يا دو ويژگي از اين ويژگيها براي شناسايي جمعي بعنوان فرقه اصلا كفايت نميكند. نكته ديگر اينكه ساختار هرمي قدرت تنها در فرقهها ديده نميشود. امروزه در بسياري از سازمانها ، نهادها و دولتها و حكومتها ساختار هرمي ديده ميشود.
سايت ديده بان فرقه در تعريف فرقه اينطور مينويسد: تعريف مدرن از فرقه کنترل ذهني، عبارت از هر گروهي است که از کنترل ذهن و تکنيک هاي عضو گيري فريب دهنده استفاده ميکند. به عبارت ديگر فرقه ها به مردم کلک ميزنند تا آنها را جذب نمايند و آنها را فريب ميدهند تا در فرقه بمانند.
شايد در جمع بندي بتوان گفت آنچه كه درباره فرقههاي منحرف مورد اشاره است با سه ويژگي بيان شده توسط سينگر قابل بيان است به شرطي كه اين سه ويژگي با شدت و استمرار در جمعي وجود داشته باشد بعنوان زمينهاي براي مشكوك شدن نسبت به آن جمع تحت عنوان فرقه ميتواند مورد توجه قرار گيرد.
همچنين بنابر تعريف سايت ديدبان فرقه، از بين اين سه ويژگي دارا بودن برنامه كنترل ذهني بعنوان شاخصترين و اصليترين ويژگي فرقهها ميتواند مورد تاكيد قرار گيرد.
منابع:
- سايت ديدبان فرقه (Cultwatch.com) ترجمه : ابراهيم خدابنده. (به نقل از : www.banisadr.info)
- فرقه ها در ميان ما. مارگارت تالر سينگر. ابراهيم خدابنده
- پيدايش فرقهگرايي در سازمانهاي ديني. مجيد جعفريان. http://bashgah.net/pages-8631.html
روح الله
«هر که مرا بشناسد مانند من خواهد شد.
و من با او هستم و با او میمانم و در او آشکار میشوم.
آنکه میداند کیستم میشود آنچه هستم.
او قادر به کاریست که من توانستهام و میداند آنچه دانستهام و دارد آنچه داشتهام.
قدرت من در او ظاهر میشود و نشانههای روحم در او پدیدار میشوند.
من حامی او خواهم بود و او را تنها نخواهم گذاشت...»
اكاذيب و اشتباهات فاحش در كتاب آفتاب و سايه ها
كذب يك: رام الله خواهر دوقلو دارد.
همه كساني كه ايشان را از نزديك مي شناسند، مي دانند كه استاد خواهر دوقلو ندارد.
كذب دو: آواتار يعني سرور و آقا.
آواتار يك كلمه سانسكريت است كه داراي شهرتي جهاني است. در فرهنگ 43 زبانه، در لغتنامه مرجع سانسكريت، در اوپانيشادها و در ساير منابع، آواتار يك معناي غالب و سه معني مغلوب دارد. معناي غالب، مرسوم و مصطلح كلمه آواتار، حلول و تجسد خدا در قالب انسان يا حيوانات است كه مهم ترين آنها حلول خداوند در كريشنا و راما بوده است. در اين فرهنگ لغت ها يا متون فلسفي معناي ديگر آواتار، حلول خدايان و ارواح آسماني در انسان مي باشد. همچنين به مفهوم انسان – خدا ترجمه شده ست. اما در هيچ يك از اين فرهنگ ها آواتار به معناي سرور و آقا ترجمه نشده است و آقاي حجت الاسلام فعالي براي اولين بار دست به اين ابتكار زده است. اگر به منابع مذكور دسترسي نداريد مي توانيد به كتاب فرهنگ اصطلاحات ديني و عرفاني (واژه نامه اديان) صفحه هفده نگاهي بيندازيد.
كذب سوم: او خود را يكي از استادان حق در جهان مي داند.
ما بخشي از زندگي مان را و قسمتي از عمرمان را با ايشان بوديم و اين را هرگز نشنيده ايم. تا بحال هيچ كس در هيچ مكتوب مستقيم يا بصورت شفاهي و مستقيم از استاد چنين ادعايي را نشنيده است. بيش از هزار و پانصد ساعت فيلم سخنراني، نوارهاي كاست و هزاران صفحه متن از مكتوبات ايشان موجود است اما تابحال كسي از استاد چنين چيزي يا مشابه آن را نشنيده يا نديده است. ايشان براي اولين بار و بعد از گذشت بيش از پانزده سال، در فروردين ماه 1386 در يك مصاحبه، آنهم به دليل تشديد سمپاشي ها و مسموم سازي فضا توسط دشمنان، در گفتگويي كه قرار بود بدون ابهام صحبت شود اعلام كردند « بله، درست است. اين بنده خدمتگزار خدا علوم باطني و روش هاي آن را بيش از هر كسي در اين دنيا مي دانم و امروز مجبورم كه بگويم كسي علوم باطني را نه مانند بنده و نه حتي نزديك به بنده مي داند».
اين تنها مطلبي بود كه بعضي از شاگردان بعد از اين سال ها از ايشان شنيده اند. اگر ايشان مي خواست ادعا كند آنقدر زمينه وجود داشت كه اگر خود را هر كسي معرفي مي كرد مردم مي پذيرفتند. در اين سالها بي آنكه ايشان خود را با عنوان خاصي معرفي كند، دهها عنوان به او نسبت داده شده است و او بارها خود را در معرض محكوميت و ترديد ديگران قرار داده تا از بار اين نسبتهاي افراطي كاسته شود. فيلم سخنراني هاي سالهاي اخير ايشان و پاسخشان به سوالاتي نظير « شما كي هستيد؟» موجود است. محور پاسخ هاي ايشان هميشه اين بوده: «بنده تسليم و خدمتگزار خدا هستم».
كذب چهارم: اين فرقه دو نشريه منتشر كرده اند: يكي به نام هنر زندگي متعالي و ديگري به نام حركت دهندگان كه راه اندازي و بعداً تعطيل شد.
نشرياتي كه توسط شاگردان استاد تأسيس و راه اندازي شده است، دو نشريه نيست بلكه هشت نشريه مستقيم (و تعدادي نشريۀ غيرمستقيم) است كه از جمله آنها علم موفقيت، تفكر متعالي، اخبار كودكانه، علوم باطني، هنر زندگي متعالي و حركت دهندگان است. كه البته اكثر اين نشريات در زمان وزارت جناب آقاي صفار هرندي سردبير كيهان و مدير مطبوعاتي آقاي فعالي، بدون هيچ دليل و توضيحي توقيف شدند. فقط درباره نشريه حركت دهندگان يك دليل ذكر شده كه آن مصاحبه استاد رام الله در باره موضوع رياست جمهوري بود كه آن هم به اتهام توهين به رهبري تعطيل شد. اما چون تفهيم اتهام صورت گرفته بود، در پيگيري قضايي، دادگاه به نفع اين نشريه راي داد و آن را از اتهام وارده تبرئه كرد. گفتند توهين به رهبري يك بهانه بوده و دادگاه نتوانست مصداق آن را بيابد.
كذب پنجم: دليل اسم رام الله فرقه اي است در هندوستان.
از يازده سال پيش كه اين لقب درباره استاد مطرح شد و همان اولين بار، استاد اين عبارت را براي همه معني كردند. رام الله يعني رام خدا يعني بنده و تسليم خداوند. يعني كسي كه خداوند او را رام كرده است. چند سال قبل هم ادارۀ اديان معاني ديگري را براي رام الله مطرح كردند. از جمله: چون استاد فتاح ساكن رام الله فلسطين بوده به همين دليل به او رام الله مي گويند يا، رام الله يعني براي حل وضع فلسطين بايد شهر رام الله را در مركز توجه قرار داد يا دوباره ساخت يا غيره. در فرضيه جديد ادارۀ اديان هم گفته شده كه به اين دليل استاد به اين نام خوانده شده چون ايشان مرتبط با آواتار بزرگ هند، گورو كبير هستند كه اصل او ايراني است و مي خواسته بين اسلام و مكتبهاي مختلف هندوئيسم را پيوند دهد و مكتب رام الله را بوجود آورده است. يك نفر هم مي گفت كه رام الله يك مكتب آمريكايي است كه هدفش رام كردن همه كساني است كه به الله اعتقاد دارند. قبلاً هر بار كه استاد چنين فرضياتي را مي شنيدند، با تعجب مي گفتند واقعاً چنين چيزهايي اصلاً وجود دارد؟
فارغ از اين چهارمين اشتباه فاحش و كذب بودن آن، من درباره ديگر بخش هاي موضوع هم كه در اينجا اشاره اي به آن نكردم، هر چه بررسي كردم نتوانستم به نتيجه برسم اما تا تكميل بررسي هايم فعلاً آن بخش هاي ديگر موضوع را بعنوان اشتباه فاحش ذكر نمي كنم. اينكه چون عده اي به استاد مي گفتند رام الله و صرفاً به دليل همين يك كلمه يك داستان سرهم شود كه پس اين نماينده آواتار بزرگ هند است و در ايران فرقه رام الله را راه اندازي كرده است، جداً شبيه به فيلم هاي كمدي و جك هاي آنچناني است. مثل اينكه اسم يك نفر موسي باشد و او را به اتهام يهودي بودن يا ارتباط با يهوديت مورد سوال قرار دهند يا مثلاً بگوييم چون اسم پايتخت پاكستان اسلام آباد است به اين معناست كه آنجا پايتخت جهان اسلام است و قرار است محل تجسم همه آموزه هاي اسلامي باشد. با اين استراتژي مي توانيم براي هركسي و هر چيزي و هر اسمي يك داستان بسازيم يا داستاني را از جايي بياوريم.
البته فراموش نكنيم كه بعد از بروز شايعاتي كه در پي انتشار اولين جلد كتاب تعاليم حق منتشر شد، استاد در اولين بيانيه ها (در سال 1378) اعلام كردند كه رام الله اسم من نيست و معناي رام الله را هم توضيح دادند. با اينكه نتوانستم در متون فلسفي و عرفاني هند و در مجموعه مطالب هند شناسي و حتي در منبعي كه آقاي حجت الاسلام فعالي آدرس آن را داده بود يعني كتاب تاريخ جامع اديان چيز معتبر و قابل استنادي در باره فرقه اي كه ايشان گفته پيدا كنم (كه اين مطلب را بيشتر توضيح خواهم داد) اما مطالب مفصلي در باره كبير كه آقاي حجت الاسلام فعالي، استاد را جانشين او دانسته است، پيدا كردم. كبير يكي از بزرگان تاريخ معنوي هند و داراي قدرتهاي عظيم معنوي بود كه معروف ترين آنها زنده كردن يك حيوان مرده است. كتابهاي چندي در بارۀ اين شخصيت اسطوره اي و بزرگ هند نوشته شده است كه براي علاقمندان قابل دسترسي است.
و سلام بر كساني كه از هدايت الهي تبعيت مي كنند
منصورون – فرزندان ايليا
«الله لا اله الا هوالحيّ القيوم»
www.hamiyaneiliamim.blogfa.com
الله لا اله الا
هو الحی
القیوم
نقد كتاب آفتاب و سايه ها
(قسمت اول)
بعد از اينكه شنيدم شخصي بنام جناب آقاي حجت الاسلام فعالي همزمان با دستگيري استاد توسط اداره اديان، شروع به سخنراني هايي درباره استاد كرده است و بطور سيستماتيك و برنامه ريزي شده اي جلساتي را در اين باره مي گذارد، درباره ايشان كنجكاو شدم كه اصلاً ايشان كيست. متوجه شدم كه وي داراي تحصيلات حوزوي و دانشگاهي بوده و در روزنامه كيهان و برخي از مراكز ديگر مشغول به كار مي باشد. شنيده بودم كه طيف جديدي از دانشجويان نخبه خواستار كتابها و مطالبي درباره استاد شده اند اما ريشه اين پيگيري را نمي دانستم تا اينكه يكي از دوستان گفت كه آقاي فعالي به همراه چند نفر ديگر، در سخنرايي هايي براي دانشجويان به شدت مشغول ترور شخصيتي استاد ايليا رام الله (پيمان فتاحي) هستند. بنابراين دانشجويان كنجكاو شده اند و خواسته اند ببينند كه اين كتاب چيست و استاد كيست؟
بعد شنيدم كه ايشان همزمان با تحت بازجويي بودن استاد و در زماني كه استاد در زندان امنيتي بسر مي بردند، كتابي را تهيه كرده اند و قسمتي از آن را هم به استاد اختصاص داده اند. تعجب كردم. عجب عدالتي! اما هر چه سعي كردم نتوانستم ارتباط بين اين عدالت و عدالت علوي اسلامي و حتي عدالت آمريكايي يا متمدنانه را پيدا كنم. يك نفر در غل و زنجير است، هيچ گونه امكاني براي دفاع از خود ندارد، پيروانش به سكوت سفارش شده اند، همسر و نزديكانش در نگراني اند و به همه اعلام شده كه به دليل انديشه هاي غير اسلامي استاد ممكن است او اعدام شود. حتي به بعضي از ما گفته بودند، كه به دليل اين اعتقادات بدعت گذارانه ممكن است دو بار حكم اعدام داشته باشد. در چنين شرايطي حجت الاسلام فعالي بعد از هماهنگي هاي لازم با دستگاه امنيتي و بازجويان پرونده، اولين كتابي كه در آن رسماً و مستقيماً به استاد توهين شده و به نقدي ظالمانه از انديشه ها و تعاليم و شخصيت استاد تزئين شده است را تهيه مي كنند كه بلافاصله از وزارت ارشاد مجوز مي گيرد و منتشر مي شود. اسم اين كتاب آفتاب و سايه ها بود. هر چه گشتم آن را پيدا نكردم. گفتند اين كتاب را در قم مي تواني پيدا كني، همانجا هم چاپ شده است. بالاخره كتاب را تهيه كردم. كتاب در همان فرمول هميشگي روزنامه كيهان تهيه شده بود. قبلاً هم اين كار درباره شخصيتهاي دگرانديش سياسي و اجتماعي انجام شده بود و موسسه پژوهشهاي كيهان با موسسات وابسته به آن از اين كارها فراوان دارند.
خلاصه آن كتابها اين است : «هر كس كه مثل روزنامه كيهان فكر نمي كند، خائن، توطئه گر، فاسد الاخلاق، دست نشانده استكبار و عصاره بدي هاست. هر كس كه با روزنامه كيهان هم عقيده نيست يا جاسوس است يا جاسوسي است كه خودش هم نمي داند يا فراماسونر است يا عضو منافقين! و وابسته آنهاست يا جزء فرقه هاي جديد نفاق است».
طبق نظر كيهان همه روشنفكران ديني فعلي ايران در گروهي بنام فرقه جديد نفاق جمع مي شوند گروهي كه در درون خود بزرگاني چون سروش و كديور و بقيه را دارد. از نظر روزنامه كيهان همه مردم جهان جهنمي هستند چون مثل كيهان زندگي را سياه و سفيد نمي بينند. درست تر بگويم همه قاره ها، كشورها، شهرها، محلات و كوچه هاي جهان سياه است و فقط كوچه اي كه انديشه هاي آنان جريان دارد سفيد و بهشتي است. در اين نوشته با روزنامه كيهان كاري ندارم چون واقعاً براي بعضي از مديران آن من جمله جناب آقاي شريعتمداري ارزش قايل هستم. با اينكه با نظرات و عقايد ايشان كاملاً مخالفم اما ايشان را متفكري مي دانم كه متاسفانه قدرت تفكري خود را در فضايي اشباع شده از مفروضات بدبينانه يا مفروضات ايجابي به دام انداخته اند. شايد روزي حرف اين برادر كوچك را كه جداً جز از سر اخلاص و صداقت آن را نگفتم بشنوند. لااقل اگر يك دقيقه درباره اين جمله كوتاه فكر كنند ضرري ندارد. در همين قضيۀ نقد استاد و كتاب ايشان هم بعضي از منابع مي گفتند كه اين پروژه و پروژه هاي مشابه با برنامه ريزي آقاي شريعتمداري و حسن شايانفر و رياست ادارۀ اديان وزارت اطلاعات، انجام شده است و اين افراد به همراه حجت الاسلام فعالي حتي در جلسات بازجويي استاد كه با چشم بسته انجام شده است، حضور داشته اند.
اما كتاب آفتاب و سايه ها. اين كتاب درباره تعدادي از اساتيد معنوي در جهان نگاشته شده است و سعي در هدايت ذهني خواننده به سمت تخريب و تقبيح اين افراد و انديشه هاي آنان دارد. اين راهبري نامحسوس، گاهي شدت مي گيرد و گاهي خود را در پس ادعاهاي محققانه و ادعاهايي متفكرانه پنهان مي كند. قطعاً آقاي حجت الاسلام فعالي براي تهيه اين كتاب متحمل زحمت فراواني شده است. گردآوري اين مطالب زمان زيادي را مي برد و بخش بيشتري از زمان صرف تحليل هايي شده است كه ايشان درباره هر فرد و آموزش هاي مربوط به او ارائه داده اند.
فصول اوليه كتاب شامل عرفان هاي هند و بزرگان آن مي شود. فصول بعدي به همين روال درباره عرفانهاي آمريكايي، مسيحي، يهود، ذن و فراروانشناسي است. در كتاب آفتاب و سايه ها، حجت الاسلام فعالي ابتدا اشو راجنيش و سپس ساتياساي بابا را مورد بررسي قرار داده اند. بعد از ساي بابا ايشان به استاد رام الله، كريشنامورتي، يوگاناندا و دالايي لاما پرداخته اند. البته لازم است بگويم كه اسامي همه اساتيد و بطور كلي معلمان بزرگ معنوي در جهان، اسم شناسنامه اي آنها نيست بلكه اين افراد با اين نامها شناخته مي شوند. در اولين نقد از كتاب آفتاب و سايه ها مي خواهم ابتدا موضوع را از خانه خودمان ايران و از فردي شروع كنم كه امكان دسترسي مستقيم به او وجود دارد و بنابراين امكان تشخيص واقعيت ها و تفكيك آن از ابهامات و توهمات هم ميسر است. در صورت لزوم اين نقد را وارد حوزه هاي ديگر خواهم كرد.
وقتي كه مطالب مربوط به استاد رام الله را خواندم به قدري تعجب كردم كه در اوايل خواندن حدس زدم كه اين فقط يك تشابه اسمي است و منظور گرد آورنده چيز ديگري بوده است. اما در سطرهاي بعدي و با اشاره اي كه ايشان به كتاب جريان هدايت الهي و اسم نشريات حركت دهندگان و هنر زندگي متعالي و ديگر مطالب كرده بود كاملاً مطمئن شدم كه منظور او خود استاد رام الله است.
ميزان ناآشنايي و بيگانگي ايشان با استاد كه ضمن مطالعه همان چند سطر متوجهش شدم باعث بوجود آمدن اين گمان شد كه ايشان اصلاً منظورش فرد ديگري است كه متاسفانه اين گمان درست نبود.
روش هاي علمي متعددي براي نقد و تحليل يك متن وجود دارد كه ما بسياري از اين روش ها را در درس هاي تفكري از خود استاد ايليا رام الله آموخته ايم. در اين اولين نوشتار، من نمي خواهم از آن روش هاي علمي استفاده كنم و آن را به مجالي ديگر موكول مي كنم اما از روش هاي بسيار ساده اي كه همه انسانها با آن آشنا هستند و كماكان اكثر ما در آن توانايي داريم، استفاده مي كنم. در اين نوشتار نيازي نيست كه با ذره بين و ميكروسكوپ مطالب را بررسي كنم، يعني همان چيزي كه در نقد و تحليل مرسوم است، بلكه در اينجا من صرفاً به يك نگاه كلي و اوليه اكتفا مي كنم و فعلاً فقط اكاذيب متن را آن هم فقط اكاذيب سه صفحۀ اول را نشان مي دهم.
قسمتي كه حجت الاسلام فعالي درباره استاد رام الله جمع آوري و تحليل كرده است تقريباً سه صفحه است. من هم به همين مناسبت دوازده يعني چهار برابر عدد سه، مطلب غير واقع و كذب را از متن استخراج مي كنم. اگر صد صفحه و با همين روال مي بود شايد مي شد صدها اشتباه فاحش را نشان داد.
منظور من از حرف كذب و غير واقع، قطعاً توهين به نگارنده نيست چون مطمئن هستم اگر ايشان بر كذب بودن اين حرفها آگاهي داشتند آن را در كتابشان ذكر نمي كردند.
بنده سالهاست از نزديك با استاد ايليا رام الله آشنا هستم و تقريباً از ريزترين جزئيات زندگي ايشان هم اطلاع دارم. حداقل چهار كتاب منتشر نشده (مجوز داده نشده) و تعداد زيادي فيلم درباره زندگي ايشان وجود دارد كه اگر بخواهم همه سطرهاي اين سه صفحه را با آن سنگ محك ها كه عبارت است از صحبتهاي شاهدان، اسناد و شواهد و مستندات ديگر محك بزنم، فكر مي كنم از همين سه صفحه دهها اشتباه فاحش و حرف كذب بيرون مي آيد.
متأسفانه روحاني بودن آقاي فعالي، تأثيري منفي و تصويري وحشت زا از روحانيت در ذهن دهها هزار نفر از پيروان استاد ترسيم كرده و اين گمان كه «روحانيت قصد نابودي استاد را از هر طريق ممكن دنبال مي كند» را تقويت كرده است.
بعد از انتشار اين مطلب، كه در حالي تهيه شده بود كه استاد رام الله تحت شديدترين شكنجه هاي روحي و رواني (و چه بسا جسماني) در زندان قرار داشت، بعضي از شاگردان استاد تصميم گرفتند كه زندگي نامه استاد را به صورت هاي مختلف در اختيار دوستداران ايشان قرار دهند و به همين دليل سايتهايي در ايران و خارج از كشور با همين محوريت فعاليت خود را آغاز كردند و تصميم به اين شد كه زندگي نامه هايي از استاد بصورت كتاب و در صورت لزوم فيلم، منتشر شود...
در قسمت بعدی اكاذيب و اشتباهات فاحش کتاب خواهد آمد...
و سلام بر كساني كه از هدايت الهي تبعيت مي كنند
منصورون – فرزندان ايليا
ادامه مطلب قبلی...
کتاب تعالیم حق که جمع آوری قسمتهایی از سخنرانی هاي استاد در سن 23 سالگی (يازده سال پيش) بود به همراه کتابهای همسرشان (رویای راستین ،رویای راهستین، باغبان الهي و ...) از اكثر کتابفروشی ها جمع آوری و توقیف شد . بعضی از فروشندگان ازتهدیدات مأمورانی ناشناس برای فروش این کتابها سخن می گفتند و دیگر حاضر به فروش آن نبودند .
اکثر NGO هایی که توسط شاگردان استاد اداره می شدند ، NGO هایی در زمینه امور فرهنگی ، تفكري، هنري، تحقيقات، خیریه ،محیط زیست و غیره نيز با موانع لاینحل یا توقیف روبرو شدند . اين روش نيز كارگر نشد و مدتي بعد، احضار علنی برخی از نزدیکان استاد به ادارۀ ادیان و تلاش برای اعتراف گرفتن بر علیه استاد شکل شتابنده ای به خود گرفت . برخی ازمنازل بدون ارائه هيچ مدرك و حكم قضايي، تفتیش شد تا شاید مدرکی بر علیه استاد فراهم شود . همۀ آثاری که به نحوی با تعالیم استاد ارتباط داشتند یا توسط شاگردان ایشان تألیف شده بودند ، با جواب منفی اداره ضد اديان كه اينك در جايگاه وزارت ارشاد عمل مي كرد، روبرو شدند.
ظاهراً اداره ضد اديان بهترين راه حل برخورد با اين حقيقت را در بكارگيري ناجوانمردانه ترين و غيرانساني ترين روش هاي ترور شخصيتي و تخريب همه جانبه چهره فردي و اجتماعي ايليا كشف مي كند. دروغ ترين، ناجوانمردانه ترين و سياه ترين حقه ها در جهت تخريب شخصيت استاد و ترور رواني او در سطح پيروان، در اينترنت و ديگر رسانه ها قوي تر و پرحجم تر مي شود. اين روش، قديمي ترين حقه منافقان بر عليه بزرگان، در طول تاريخ بوده است. در قرآن، تاريخ و كتب مقدس چنين نمونه هايي به وفور يافت مي شود. و آنها بزرگترين مكر خويش را به كار بردند و مكر آنها نزد خدا (هيچ) است.[1][2] تهمتهای دروغ و مشکوکی دربارۀ اشوراجنیش ،کریشنا مورتی ،سای بابا، دالايي لاما و گاندی در بعضی از محافل مطرح شد اما حلقۀ بعدی تهمتها با همان محتوا و همان مختصات ولی با شدتی بیشتر متوجه استاد ایلیا «میم» بود . طي يك مقاله كشف مي شد كه مارتين لوتركينگ مسيحيت را با يك گرفتاري ابدي روبرو ساخت يا گاندي گذشته اي سياه داشته و داراي افكاري التقاطي بوده است يا دالايي لاما عامل آمريكا براي مقابله با چين و گسترش معنويت چيني در جهان است بعد بصورت يك اشاره به منظور ترديدزايي در ذهن فردي به نام ايليا در ايران اشاره مي شد. انتشار اين نوع متون در بعضي وبلاگ ها و سايتها زمينه سازي براي تهمتهاي بعدي شمرده مي شد. دراین موج او بعنوان فردی ضددین ،ضد آداب و سنن ،مدعی خدایی و کفر و مبلغ مبارزۀ منفی معرفی شد .
مجموعه جوسازي ها، سم پاشي ها و تبليغات سراسر دروغ اداره ضد اديان و جعل ها و اغفالگري هاي آنان كه خود را برآيند چهار نهاد بزرگ امنيتي و فرهنگي معرفي مي كردند، باعث شد كه جلادان فرهنگي و كماندوهاي القاعده اي در تاريخ 7/3/1386 با يورش مغول وار به منزل استاد و به يغما بردن آثار ايشان، او را در حالي كه كودك دوساله اش را در آغوش داشت دستگير كردند و مورد ضرب و شتم قرار دادند. بر او زنجير زدند و او را به قصابخانه انديشه ها و قتلگاه آزادي بردند.
از همان روزاول از جانب استاد این پیام از 209 به گوش ما رسید :« برخوردی نکنید .در سکوت به تحلیل و تفکر بپردازید .» مدتی بعد ، چند تن دیگر ازشاگردان استاد به بهانه های مختلف دستگیر شدند . عنوان اولیۀ همۀ این اتهامات «توهین به مقدسات ،تبلیغ علیه نظام اسلامی و اقدام بر ضد امنیت ملی » بود و تنها قسمت دوم عناوین کمی با هم فرق می کرد . اخبار مربوط به شکنجه ها و فشارهای جسمی و روحی استاد روز به روز و ازطرق مختلف بیشتر و بیشتر به گوش می رسید . فشارهای فوق العاده و دور از باور برای ضبط فیلم اعترافات ساختگي و انكار حقايق ، تا به اين وسيله حبس و اعدام شاگردان منتفي شود. خونریزی ها از ناحیه گوش و بینی ، ادرار خونی ، تزریقات مشکوک ، تهوع های رو به ازدیاد و استفراغ خونی، جزئي از گزارش هاي هر روزه اي بود كه از طريق برخي از زندانيان امنيتي به بيرون از زندان راه مي يافت. همچنين در اين خبرها آمده بود كه برخي از عالي ترين مقامات مذهبي خواستار ضبط فيلم و صدا از استاد شده اند و ماموران اداره ضد اديان نيز در احضار شاگردان استاد بر اين موضوع صحه مي گذاشتند. مقارن با اين اخبار در بیرون از زندان اوین بدترین و بی سابقه ترین تبلیغات منفی و ناجوانمردانه ترین روشهای تخریب شخصیت و ترور روانی از طرف ادارۀ ادیان شدت گرفته بود. اقدام همزمان از طریق سایتهای اینترنتی ،وبلاگها و مطبوعات. محدودۀ تخریب دیگر فقط شامل استاد نبود .انواع دروغ ها و تهمت ها در قالب مسائل شخصی ، خصوصی و خانوادگي به استاد و بعضی از شاگردان و همسر وی روز به روز بيشتر مي شد . انواع مسائل بسيار خصوصي، شخصي و خانوادگي افراد، طي احضار آنان به اداره ضد اديان، طرح مي شد. به احضارشدگان اطلاعات متناقض و شتابزده اي داده مي شد . مأموران احضاركننده خبر از حكم اعدام به دليل داشتن اعتقادات غيراسلامي دادند . در جلسات احضار انواع نسبتهاي دروغ به استاد داده مي شد و از احضارشدگان درخواست مي شد تا اين مطالب را در سطح پيروان و در سطح جامعه مطرح كنند . آنها مي گفتند كه حتي در صورت آزادي موقت ، حكومت به استاد اجازۀ سخنراني نمي دهد . او نبايد بنويسد و يا با مردم حرف بزند ، حق ارتباط داشتن با شاگردانش را ندارد و حق خروج از كشور را هم نخواهد داشت . به تدريج تهديد بر افشاي مسائل خانوادگي افراد، و يا تهديد به دستگيري و زندان، بعنوان اهرمي براي فشار آوردن به شاگردان استاد جهت اعتراف سازي و سندسازي در راستاي محكوم كردن ايليا به امري عادي تبديل شد. انگار قرار بود تهاجم از حیطه افراد به ترور شخصیتی خانواده ها هم سرایت کند غافل از آنکه پاسخ هر سلام، علیک است.
ترور شخصیت استاد از طریق جاعلانه ترین و حقه بازانه ترین بولتن های ويژه برای برخی از مقامات که مخالف این برخورد بودند ، آخرين درها (نمايندگان مجلس، مقامات عالي قوه قضائيه و...) را نیز بروی شاگردان و پیروان استاد بست . اداره ضد اديان طي يك اطلاع رساني شتابزده و ناشي از وحشتِ آشكار شدن حقايق و بر ملا شدن خطاها و جرايم ماموران خود، از بعضي از مسئولين خواست با شاگردان استاد ملاقات نكنند. البته پيش از زندان و در زمان آزادی هم ، ملاقات با استاد گناهی بسیار بزرگتر شمرده می شد چون ممکن بود حتی افراد شاخص در سحر کلام و قدرت فهم و شعور او قرار گیرند. در محافل مختلف امنیتی و فر هنگي استاد ایلیا«میم» بر اثر تبليغات و تزريقات اداره ضد اديان بعنوان خطرناک ترین و جنجالی ترین پدیدۀ اجتماعی معرفي می شد؛ كسي كه به هر قيمتي بايد بي اعتبار و بي آبرو شود تا نفوذ و جذابيت خود را براي مردم و جوانان از دست دهد. آنطوركه بعضي از مسئولين گفتند، استاد فردي بسيار خطرناك براي اسلام و نظام اسلامي معرفي شده بود با تهمتهاي عجيب و متعدد.
احضار شاگردان به اداره ضد اديان شدت گرفت . در این احضارها (که در موقع لزوم گزارشات مکتوب آن منتشر خواهد شد) تلاش می شد که با استفاده از انواع روش های شستشوی مغزی ،جنگ روانی و ترور شخصیتی ،ارتباط و علاقۀ افراد نسبت به استاد قطع شود و چهره ای دروغین و جعلی از ایشان ارائه گردد . در همین زمان، حرکت دیگری در میان برخی از پیروان استاد شروع شد . حرکتی بامحور واکنش آینه ای به اداره ضد اديان، به این ترتیب که هر کاری که با ما بکنید همان کار را با شما انجام می دهیم . مقابله به مثل با منافقان و ظالمان. بنابراین حرکتی در دفاع و حمایت همه جانبه از استاد ایلیا «میم» آغازشد که روز به روز در حال افزایش است . و نوشتن این متن کوتاه خود یکی از قدم های روشنگرانه و افشاگرانه بر علیه منافقان مسلمان نما و القاعدۀ فرهنگی است که بر عرصه های بسياري از اندیشه و معنویت و فرهنگ سرزمین ما چنگ انداخته است .
از چند ماه پيش اخباري از بخش ويژه 209 به گوش مي رسد كه استاد تحت انواعي از فشارها و شكنجه هاي جديد قرار دارد تا آنطور كه گفته شده، به درخواست جمعي از عالي ترين مقامات مذهبي فيلمي از استاد تهيه شود كه ايشان در آن به محكوم كردن خود بپردازد. ظاهراً اين خود محكوم سازي بعنوان يكي از شرايط عدم برخورد شديد اداره ضد اديان با پيروان و شاگردان استاد و جلوگيري از حبس سنگين و اعدام بعضي از نزديكان ايشان ذكر شده است. تاكنون گزارش تائيد شده اي از اجراي قطعي چنين طرح جنايتكارانه و ضد بشري به دست ما نرسيده است اما به دليل انطباق آن با عملكرد بي رحم ترين و ضد انساني ترين پلیس مخفی های تاريخ يعني گشتاپو و در زمان امروز، شباهت آن به عملكرد تروريست هاي القاعده در عراق كه هنر آنها در سر بريدن و شكنجه در جلوي دوربين است و مهم تر از همه اينكه چنين طرح هايي به نام اسلام و قرآن و حكومت اسلامي انجام مي شود، در صورت تائيد اين گزارش كه مي تواند براي همه جهان تكان دهنده باشد، پيروان استاد انصراف خود را از هم ديني با القاعده فرهنگي و تفتيش گران اداره ضد اديان رسماً و آشكارا اعلام خواهند كرد. در صورت ظلم و ستم و خفقان بيشتر و بسته شدن همۀ راهها ، ما مرگ را بر زندگي ذلت بار ترجيح داده و در اعتراض به اين ظلم و ستم جنون آميز...
در تاريخ 11/6/86 قطعاتي از يك فيلم ساختگي به همراه اصل فيلم، بعنوان حركتي افشاگرانه، از طرف يكي از دست اندكاران تهیه اين فيلم به بيرون از محفل اداره ضد اديان راه پيدا كرد که با واکنش متقابل بعضی از شاگردان روبرو بود . آنها نیز همین کار را با بعضی از افراد مورد احترام اداره ضد اديان انجام دادند (كه ذره اي منتشر شد و خروار آن هرگز انتشار نيافت) و به همین دلیل این موج عملیات جعل و مونتاژ هم عقیم ماند . در فیلم مونتاژ شده توسط اداره ضد اديان، ایلیا می گوید «من قصد تصرف حکومت و تصاحب نظام اسلامی را داشته ام...» بعد فیلم قطع می شود و جمله ای دیگر . در حالیکه اصل این فیلم در دسترس اعضاء مرکزی ال یاسین قرار دارد که در صورت لزوم در سطح شبكه هاي ماهواره اي پخش می شود . جملۀ کامل در فیلم اصلی اینطور است :« شما از من می خواهید که بگویم من قصد تصرف حکومت و تصاحب نظام اسلامی را داشته ام . نیت من ... » جمله «شما از من مي خواهيد كه بگويم» حذف شده و فقط قسمت دوم آن آمده است بنابراين نقل قول به اصل قول تبديل شده.
بعد از اطلاع اداره ادیان از وجود اصل این فیلم در خارج از زندان، بکارگیری حقۀ مونتاژ نیز که بسیار پیشرفته تر از محصول کار اراذل و اوباش تهیه شده بود ، موقتاً متوقف شد .
در حال حاضر نزدیک به چهل اثر از استاد رام الله که برگردان سخنرانی های اوست توقیف شده است . تنها اثر منتشر شده مربوط به سخنرانی های 23 سالگی (مربوط به یازده سال پیش ) استاد می باشد (به زودي ديگر آثار استاد نيز منتشر خواهد شد). در کنار این آثار ،بیش از دويست پروژه تحقیقاتی که مستقیماً يا با واسطه توسط ایلیا «میم» برنامه ریزی و راهبرد شده است نیز در توقیف قصابان اندیشه و فرهنگ و معنویت قرار دارد .
نویسندگان ،سخنرانان ،محققان و مدرسانی که همگی مستقیم یا غیرمستقیم توسط استاد آموزش دیده اند ،عملاً قادر به بروز توانمندی ها و قابلیتهای خویش نيستند زيرا اجازه برگزاري هيچ گونه جلسه اي به آنها داده نمي شود. صرفاً به جرمآنكه اين سخنرانان و مدرسان توسط استاد يا زير نظر ايشان آموزش ديده اند و به هر شكل منتسب به او مي باشند.
ماموران و مسئولان اداره ضد اديان مدتهاست كه عدم مراجعه و مكاتبه با مسئولين و مراكز داخلي و خارجي (بويژه عدم مراجعه به مقام معظم رهبري، بازرسي رهبري و مجمع تشخيص مصلحت نظام) را شرط آزادي فوري استاد ايليا «ميم» و بسته شدن كامل پرونده امنيتي وي اعلام كرده اند علي رغم اين درخواست موذيانه و مشكوك، امروز ما، جمعيت ال ياسين، بزرگترين جمعيت فرهنگي و معنوي ايران، به نام خدا از رهبر عزيز و فرزانه خود و از همه رهبران و دلسوزان اسلام و مسلمين مي خواهيم به ظلم ها، بي عدالتي ها، دروغ ها، جعل ها، به تفتيش عقايد و به اسارت معلم محبوب ما پايان دهند و اجازه ندهند که به اسم خدا و به نام اسلام و قرآن، به نام حکومت اسلامی و حاکمیت اسلامی، بدترین و بی سابقه ترین ظلم ها و سوء استفاده ها، انجام شود. ما جمعيت ال ياسين ، متشكل از جوانان مسلمان و شيعه ، وفاداري خود را همچون يازده سال گذشته به نظام اسلامي و حاكميت اسلامي و رهبر عزيز و فرزانه مان حضرت آيت الله العظمي خامنه اي ، اعلام نموده و با عزمي راسخ فرياد مي زنيم كه ما سربازان قرآن ايم و در هر شرايطي از نظام اسلامي كه مبتني بر قرآن است حمايت مي كنيم .
و سلام بر بندگان صالح خداوند
منصورون- فرزندان ایلیا
[1] استاد ايليا «ميم» رام الله در مناطق مختلف و براي طيف هاي مختلفي كه ايشان را مي شناسند داراي اسامي متعدد بوده اند. پيمان فتاحي، محمد مسيح موسوي، كورش آريانژاد، ايلياهو هناوي، داود عبد الحي از جمله اين اسامي است. طي سالهاي گذشته استاد به اسم ايليا «ميم» در سطح جامعه و در ميان پيروان خود شناخته شده اند و به همين نام نيز از ايشان ياد مي شود.
[2] آيه 45 سوره ابراهيم
منبع : http://www.moalemehagh.blogfa.com
بسم الله الرحمن الرحيم
درود و سلام بر ملت ظلم ستيز و عدالت پيشه ايران
درود و سلام بر همه ملتهاي عدالت خواه جهان
و درود و سلام همه مردم جهان بر حاكمان دادگستر
محضر مبارك مقام معظم رهبري حضرت آيت الله العظمي خامنه اي (دامت بركاته)
سلام عليكم
استاد فتاح معروف به ایلیا « میم »[1][1] بعد از سالها تهدید و فشار توسط يكي از نهادهاي مرموز امنيتي با عنوان اداره ضد اديان و فِرَق ، معروف به اداره ضد اديان در تاريخ 7/3/1386 دستگیر و به یکی از سلولهای ویژۀ زندان 209 اوین منتقل شد . به گفته اداره ضد اديان دستگیری ایلیا «میم» بنابر نظر و تصمیم تعدادی از شخصیتهای برجستۀ مذهبی صورت گرفت زیرا طي سالهاي گذشته ، به دلیل مقاومت و حمایت گستردۀ طرفداران ،دستگاه امنیتی قادر به تصمیم گیری دربارۀ دستگیری ایشان نبود . اما بعد از شروع تهاجم رسانه ای که فلش پیکان آن از طريق اداره ضد اديان و با واسطه هايي، در يك روزنامۀ افراطي ظاهر شد و بعد از اوج گرفتن این تهاجم روانی درزمستان سال 1385 ، بالاخره چند ماه بعد و به گفته اداره ضد اديان، پس از تصمیم گيري در شورایی متشکل از برخی از عالی ترین مقامات مذهبی و روحانیون ، قرار بر این شد كه استاد ايليا «ميم» در زمان مناسب و بدون اطلاع شاگردان و پیروان دستگیر شود . برخي از اتهامات گفته و ناگفتۀ ایلیا ، عبارت بودند از بدعت گذاری در دین ، مسیحیت گرایی وتبلیغ مسیح . اشاعۀ پلورالیزم و تکثرگرایی معنوی ، توطئه بر علیه نظام اسلامی ، استحالۀ دینی ازطریق تلاش برای پیوند دین اسلام ، مسیحیت و یهود ، گسترش لیبرالیزم معنوی و اسلام آمریکایی و برخی اتهامات متعارف که در این گونه موارد مطرح می شود، مانند: توهین به مقدسات ، تبلیغ بر علیه نظام و اقدام بر علیه امنیت ملی از طریق راه اندازی تشکیلات سرّی و مخفیانه و فرقه سازی (ایلیائیسم).
اما در واقع جرم او یک چیز است : مخالفت با اسلام خشونت طلب، همان اسلامي كه مقام معظم رهبري هم با آن بارها مخالفت كرده اند؛ مخالفت با دینداری خشن و القاعدۀ فرهنگی؛ همان القاعده اي كه پليدترين چهره را از اسلام و قرآن به جهان نشان داد، اشاعۀ آزادی معنوی و معنویت آزاد (اما در چارچوب قرآن)؛ مخالفت با قرائت دینی منجمد و جمود آور؛ و تفسیر قرآن با دیدگاهی متفاوت ؛ طی پنج ماه گذشته اخبار موثق زیادی از زندان دژخیمان فرهنگی که مسئولیت آن بعهدۀ اداره ضد اديان است به گوشمان رسیده است. ايليا در همۀ این ماهها تحت شدیدترین فشارهاو شکنجه های روحی و روانی برای انکار گذشته ، انکار حقایق و انکار کارهای بزرگی که طی پانزده سال گذشته توسط او و حرکت او به وجود آمده ، قرار دارد . به توصیۀ استاد پیروان او ماهها سکوت کردند و در خاموشی به تفکر و تأمل پرداختند تا بلکه مسئولين مربوطه، خود به القاعدۀ فرهنگی و طالبان مذهبي ایران پاسخ دهند؛ همان طالباني كه قتل هاي زنجيره اي و وقايع كوي دانشگاه را بوجود آوردند و دل حافظان اسلام و انقلاب را شكستند. اما ماهها گذشت و از واکنش مسئولین خبری نشد . اين بي واكنشي به دليل توجيهات جعلي و تحريفات و سندسازي ها و مونتاژهايي بود كه اداره ضد اديان بر عليه استاد و پيروان او تهيه كرده بودند و بصورت خبرنامه ها و بولتن هاي ويژه به مسئولين ارائه مي دادند . بنابراين از امروز ما خود تصمیم گرفتیم تا متناسب با شرايط روز، به میدان بیاییم . بیش از چند ماه است که بزرگترین اندیشه های زندگی بخش و عصارۀ افکار و کلام بزرگان در مسلخ تفتیش گران عقیده و قصابان اندیشه و آزادی و معنویت است . و ما در پاسخ به همۀ این ظلم ها ازامروز تلاش می کنیم تا حقایق را فریادوار برای همۀ جهانیان آشکار کنیم .
ایلیا «میم» از سن شانزده سالگی برآیند تحقیقات ،تفکرات و مشاهدات خود را در ارتباط با جنبه های باطن گرایی و علوم باطنی در قرآن و کلام خداوند و بنابراین تفسیر معناگرا و باطن محور از کلام خدا، در سطح محدودی از شاگردان عملاً آشکار نمود. این تعالیم عملی و نظری تا سالها بعد در همین سطح محدود جریان داشت تا اینکه در سن 23 سالگی اولین دورۀ عمومی سخنرانی هاي استاد ایلیا «میم» در تهران آغاز شد و با استقبال فوق العاده و گسترده مردم و بویژه جوانان ، دانشجویان و اصحاب قلم و فرهنگ و فکر ، مواجه گردید . استقبال از سخنرانی های استاد به حدی بود که بعد از مدت کوتاهی هیچ یک از سالنهای سخنرانی موجود در تهران گنجایش پذیرش همۀ حاضران را نداشت . به همین دلیل جلسات سخنرانی در زمانهای مختلف از طریق فیلم یا نوار صوتی تکرار می شد . طی سالهای بعد و به دلیل اعمال محدودیتهای همه جانبه و فشارهای مختلف اداره ضد اديان ،جلسات سخنرانی کمتر برگزار می شد . هر چند روز حملۀ جدیدی از طرف القاعدۀ فرهنگی و طالبان مذهبي که پيوسته خواستار كنترل كامل حوزه های دین و فرهنگ برای انواع استفاده های ابزاری مي باشند ، صورت می گرفت . تا اینکه در يكي از جلسات سخنرانی در استادیوم شهید شیرودی تهران ، برای اولین بار تهاجم فیزیکی و آشکاری بر علیه استاد انجام شد که به دلیل موضع گیری و دفاع قدرتمند مردم ، نقشۀ دستگیری استاد در این روز با شكست مواجه گرديد . بعد از این اتفاق حجم تهاجم و موج ترور شخصیتی و اجتماعی استاد ایلیا «میم» شکل جدیدی به خود گرفت و با شدت بیشتری در خبرنامه های خشونت طلب و طالبانی ظاهر شد . طبق خبر رسمی خبرگزاری فارس ، چهار نهاد بزرگ امنیتی و فرهنگی مأمور برخورد با استاد ایلیا«میم»، طرفداران او و كليه جريانهاي معنوي شدند . ساخت برنامه هاي تلویزیونی و القاء پیام های انحرافی به مردم ، ساخت برنامه هایی نظیر میزگرد های فرهنگی و بررسی معنویت جدید ، انتشار اخبار دروغ در بارۀ استاد در رسانه ها، نسبتهايی مانند مسیحای جدید ، حلقۀ بعدی اشو راجنیش و کریشنا مورتی ، پیامبر غیرمذهبیان و بی دینان ، مبلغ معنويت منهاي شريعت، عامل امريكا و استكبار جهاني و مبلغ مبارزه منفي ، جادوگر قرن بیست و یکم ، ماهاتما ایلیا ،گاندی ثاني، لوترکینگ، دست نشاندۀ غرب ، ملحد، مرتد، بدعت گذار ، فاسد ، لیدر فرهنگی آمریکا ، شیاد و کلاهبردار ،مبلغ تنوع گرایی و کثرت گرایی معنوی ، دین جدیدی به نام ایلیا ئیزم ،مردی که زنها و مردها و کودکان و پیران را افسون می کند و دین شان را از آنها می گیرد؛ فاسد کنندۀ اسلام و الفاظ تحریک کنندۀ دیگر ،واژه هایی بودند که ظاهراً از طرف منابع مستقل اما در واقع از یک نهاد برآیندی که نمایندۀ چهار نهاد بزرگ فرهنگي و امنيتي به نام اختصاري ادارۀ ادیان بود سرچشمه می گرفت . در همین زمان يكي از روزنامه هاي بسيار افراطي (احتمالاً بدون اطلاع مدير مسئول) طی چند نوشته در حملات بسیار تندی (از طرف عوامل اداره ضد اديان) به استاد ایلیا سایر مسئولان قضایی و امنیتی را برای برخورد با استاد فراخوان کرد .در آخرین نوشته های اين نشريه از تشکیل شعبه ای ویژه برای رسیدگی به این موضوع خبر داده شد و از مردم دعوت شد که برای هرگونه شکایت از استاد ایلیا «میم» به شعبۀ مربوطه مراجعه کنند اما بعد از گذشت ماهها ،از مراجعۀ شاکیان واقعی به دادگاه خبری نبود بنابراین پرونده بدون شاکی و طرح شکایت بسته شد . در همین زمان قرار شد جلسۀ سخنرانی استاد در استادیوم صدهزار نفري آزادی برگزار شود که با مخالفت قاطع نهادهای امنیتی مواجه گرديد .برخورد با تعدادی از پیروان استاد و اخراج شاگردان استاد از ادارات دولتی و نیمه دولتی به تدریج آغاز شد. اکثر نشریاتی که توسط شاگردان نزدیک استاد و زير نظر ايشان اداره می شدند یا توقیف شدند یا با مشکلات و محدودیتهای جدید روبرو شدند . نشریه هنر زندگی متعالی ،نشریه حرکت دهندگان ، نشریه هنرهای زیستن ،و نشریه علوم باطنی دریک چشم به هم زدن تعطیل شدند . جرم نشريات اين بود: تحريريه ها و نويسندگان اين نشريات از شاگردان ايليا هستند و نشريات زير نظر او فعاليت مي كنند. ديگر نشرياتي هم كه در ارتباط با استاد فعاليت داشتند با محدوديت هاي جديد و فوق العاده اي مواجه شدند. نشرياتي مانند تفكر متعالي، اخبار كودكانه و علم موفقيت و ساير موسسات انتشاراتي، فرهنگي و هنري نيز با محدوديتهاي غيرمعمول روبرو شدند كه عدم فعاليت آنها عملاً اجتناب ناپذير مي شد.
ادامه دارد .....
به تو وفادارم
ایلیا به تو وفادارم. تا ابد وفادارم. با تمام وجودم و در هر شرایط وفادارم زیرا تو روح من هستی و من تو را روح خود می دارم. ایلیا تو چشمهای منی. پس قسم به خداوندی که می بیند و همه چیز از نگاه او جان می گیرد، تو را مانند چشمهایم محافظت خواهم کرد. ایلیا تو مثل پدر و مادرم هستی، پدر و مادر باطنی، زیرا زندگی باطنی من از تو زاییده شده پس بدان که وظیفه الهی خود را نسبت به تو فراموش نخواهم کرد و با همه توانم به وظیفه باطنی خود عمل خواهم کرد.
انسان با بزرگترین آرزوی خود چکار خواهد کرد، آن را به یاد خواهد داشت، پیوسته به او توجه خواهد کرد و برای تحقق آن لحظه به لحظه تلاش خواهد کرد و تو آرزوی بزرگ من هستی پس تو را از یاد نخواهم برد و برای تحقق قصدهای تو هر کاری که باید، با تمام اشتیاقم انجام خواهم داد.
آیا درخت به باغبان که زندگی حقیقی او را نگاه می دارد، بی اعتناست؟ نه چنین نیست. و من باغبان خود را فراموش نخواهم کرد و برای او تا پایان جهان، میوه ها خواهم داد و بارها به بار خواهم نشست.
ایلیا تو معلم زندگی ما هستی، تو معلم روح ما هستی تو معلم حقیقت هستی پس زندگی را، روح زنده را و حقیقت را از تو دارم و این است عزمی که مرا از خود سرشار می کند، از اراده تو و از تعلیم تو که می دانم تعلیم خداست، پیروی خواهم کرد و با همه نیرویم غیرتم را بر تو و تعلیم تو آشکار می سازم. من خدا را از تو آموخته ام، خدایی را که گم کرده بودم با تو یافته ام، تو خدا را برای من به کشف آوردی و کاشف خدای من شدی، تو مرا دوباره به خداوند زنده پیوند زدی و به او بازگرداندی و من با همه ذرات وجودم به تو وفادارم و به تو عشق می ورزم و داشتن خدای خود را مدیون تو می دانم و قدر می شناسم. سرور من، ایلیا تو روح مرا نجات دادی، مرا به خدا آوردی، و مرا از مرگ بزرگی که اکثر انسانها را به خود مبتلا ساخته، رهانیدی و من، این خدمتگزار کوچک خدا از نام تو حفاظت خواهم کرد و با کمک خدایم، نام تو را از تحریف ها و بدخواهی نجات خواهم داد. بی تو به جایی نخواهم رفت. همچنان با تو قدم بر می دارم اگر قطعه قطعه شوم هر قطعه از وجودم تو را، بعنوان خوبترین دوستم و راهنمای حقیقی ام فریاد خواهم زد. ایلیا تو عشق من هستی پس با همه زندگی به تو که مرا به خدا آوردی، عشق می ورزم. چه خوب می دانم معنای نام ایلیا را: خدا با من است.
منصورون
فرزندان ایلیا
برگرفته از http://www.aale_yasin.persianblog.ir/